به گزارش خبرنگار سیاسی زم نیوز، یکی از شگفتانگیزترین تحریفهای تاریخ اسلام، متهمکردن امیرالمؤمنین علی(ع) به «ضعف تدبیر» و «ناتوانی در مدیریت جنگ و جامعه» است؛ تحریفی که نه از سوی دشمنان بیرونی، بلکه از دل جامعهای برخاست که خود از اطاعت و همراهی سر باز زد.
پس از ماجرای «غارات» و تداوم تهدید از ناحیه شام، امام علی(ع) بارها برای ساماندادن سپاه و پاسخ قاطع به تجاوزها اقدام کرد؛ اما جامعه کوفه هر بار با بهانههایی آشنا عقب نشست: خستگی، اختلاف، ترس، مصلحتسنجی فردی و ترجیح رفاه بر مسئولیت. نتیجه آن شد که امام، در اوج صراحت و تلخی، بر منبر کوفه فرمود:
«أفسَدتُم عَلَیَّ رَأیی بِالعِصیانِ وَ الخِذلان»
با نافرمانی و دستکشیدن از یاری، تدبیر مرا تباه کردید.
اما شگفتی ماجرا آنجاست که همین ناکامیِ تحمیلی، بعدها بهعنوان «ضعف مدیریت» امام صورتبندی شد؛ تا جایی که قریش گفتند:
«علی شجاع است، اما علم جنگ ندارد!»
و امام، پاسخ تاریخی و قاعدهساز خود را چنین بیان کرد:
«لا رأیَ لِمَن لا یُطاع»
کسی که اطاعت نمیشود، رأی و تدبیرش نیز اثر ندارد.
یک قاعده دینی با پیامد سیاسی–اجتماعی
این جمله، صرفاً گلایه یک حاکم نیست؛ بلکه یک قانون اجتماعیِ عمیق است:
حتی کاملترین عقلانیت و دقیقترین راهبرد، بدون همراهی نخبگانی و عمومی، به نتیجه نمیرسد.
و هنگامی که نتیجه دیده نشود، افکار عمومی بهاشتباه گمان میکند «تدبیر وجود نداشته»؛ حتی اگر آن تدبیر، متعلق به علیبنابیطالب(ع) باشد.
تاریخ نشان میدهد که شکست در «اجرا»، غالباً به پای «تصمیم» نوشته میشود؛ در حالیکه مشکل، نه در نقشه، بلکه در امتناع جامعه از حرکت در مسیر نقشه است.
بازتولید همان خطا در ایران امروز
این منطق تاریخی، امروز نیز با بیانی جدید تکرار میشود. در فضای عمومی ایران، گاه گفته میشود:
«رهبر انقلاب آدم مؤمن، دلسوز و سالمی است، اما تدبیر اقتصادی ندارد.»
این داوری، شباهتی آشکار به همان اتهامی دارد که به امام علی(ع) زده شد. در حالی که اگر به واقعیتها رجوع کنیم، میبینیم بخش بزرگی از بحران اقتصادی ایران، نه از فقدان راهبرد، بلکه از زمینماندن راهبردهای روشن ناشی شده است.
رهبر انقلاب از ابتدای دهه ۹۰، با صراحت و انسجام، سیاستهای اقتصاد مقاومتی را بهعنوان نسخه عبور از فشارهای بیرونی و وابستگی درونی ابلاغ کردند؛ سیاستهایی مبتنی بر:
- تولید داخلی
- کاهش آسیبپذیری
- استقلال اقتصادی
- و فعالسازی ظرفیتهای ملی
مسیرهایی که بسیاری از کشورهای توسعهیافته نیز، دقیقاً از همین نقاط به شکوفایی رسیدهاند.
مسئله کجاست؟ تدبیر یا اطاعت؟
پرسش اساسی اینجاست:
کدام دولت، کدام مدیر، کدام جریان نخبگانی، واقعاً هزینه اجرای این سیاستها را پذیرفت؟
در عمل، بخش مهمی از توان کشور صرف تعلیق اقتصاد به مذاکرات فرسایشی شد؛ نگاهی که حل مسائل را به «آمدن دیگران» گره زد، نه به «برخاستن خودمان». نتیجه طبیعی این رویکرد، فرسایش اقتصاد، افزایش فشار معیشتی و ناامیدی اجتماعی بود.
و paradox تلخ آنجاست که همان کسانی که نسخه راهبردی را اجرا نکردند، امروز میپرسند:
«پس تدبیر کجاست؟»
در حالی که پاسخ، قرنها پیش داده شده است:
تدبیر، بدون اطاعت و همراهی، به ثمر نمینشیند.
اتهام «بیتدبیری» به رهبران الهی و انقلابی، اغلب زمانی مطرح میشود که جامعه حاضر نیست بهای تصمیمهای درست را بپردازد.
چه در کوفه قرن اول هجری، و چه در ایران قرن پانزدهم.
مسئله اصلی، نه فقدان عقلانیت در رأس، بلکه گسست میان تصمیم و اجراست؛
و تا این گسست ترمیم نشود، تاریخ همچنان تکرار خواهد شد؛
حتی اگر نام رهبر، علیبنابیطالب(ع) باشد.


0 دیدگاه