
به گزارش خبرنگار سیاسی زمر نیوز، در حالی که بوقهای تبلیغاتیِ غرب از «محاصره دریایی ایران» به عنوان ابزاری برای فشارِ نهایی سخن میگویند، نگاهی به واقعیاتِ سختِ میدان و اعترافاتِ تکاندهندهیِ کارشناسانِ نظامیِ آمریکا، تصویرِ دیگری را ترسیم میکند: «یک بنبستِ راهبردی که بیشتر به جوکِ تلخِ سال شبیه است تا عملیاتِ نظامی!»
۱. اعتراف از قلبِ پنتاگون:
«مالکوم نانس»، افسر ارشد سابق نیروی دریایی ایالات متحده، با ادبیاتی گزنده، رویایِ محاصره را در هم شکست. او با طرح یک پرسشِ کلیدی، استیصالِ فرماندهانِ آمریکایی را به رخ کشید: «آیا آمریکا جرأت دارد به کشتیهای تجاریِ غولهای اقتصادی جهان یعنی چین، هند و پاکستان که محاصره را نادیده میگیرند، شلیک کند؟! پاسخ روشن است: واشینگتن یا باید ماشه را علیه نیمی از اقتصاد جهان بچکاند و خودکشی کند، یا در کنارِ ساحل بایستد، نامِ کشتیها را بنویسد و گریه کند!»
۲. ایران؛ خداوندگارِ تنگه و جغرافیا:
محاصرهیِ کشوری که بر شاهراهِ انرژیِ جهان (تنگه هرمز) اشرافِ کامل دارد، بازی با آتش در انبارِ باروت است. ایران صرفاً یک نظارهگر نیست؛ دکترینِ دفاعیِ ایران نشان داده که هرگونه ایجادِ مزاحمت در دریانوردیِ آزاد، با پاسخی پشیمانکننده در تمامِ گسترهیِ خلیج فارس و دریای عمان روبرو خواهد شد.
۳. فروپاشیِ دومینویِ اقتصاد جهانی:
کارشناسان معتقدند حتی «اعلامِ رسمی» محاصره (بدون شلیکِ یک گلوله)، قیمتِ نفت را به ارقامی نجومی خواهد رساند که تابآوریِ اقتصادِ لرزانِ غرب را از بین میبرد. این طرح نه تنها غیرقابل اجراست، بلکه حکمِ تیرِ خلاص به بازارهایِ مالیِ جهانی را دارد.
آمریکا میانِ دو گزینهیِ سخت گرفتار شده است: «پذیرشِ شکستِ دیپلماتیک» یا «ورود به جنگی که برندهای ندارد». همانطور که نانس اشاره کرده، حضورِ ناوهایِ آمریکایی در نزدیکیِ خلیج فارس بیشتر جنبهیِ نمایشی دارد؛ چرا که در دنیایِ واقعی، «محاصره» یعنی تقابل با چین و هند، و این یعنی پایانِ سیادتِ دلار و آغازِ عصری که در آن کدخدا دیگر حتی توانِ پارس کردن هم ندارد!