
اینکه در فضای رسانهای امروز، ادعا میشود «جمهوری اسلامی جنگ را بهوجود آورد»، بیش از آنکه یک تحلیل واقعبینانه تاریخی باشد، یک مهندسیِ روانی برای قلبِ حقیقت است. اگر از حافظه تاریخی ملت ایران غبارزدایی شود، خواهیم دید که این ادعا نهتنها با واقعیتهای ژئوپلیتیک ایران در تضاد است، بلکه نشاندهنده یک نسیانِ خودخواسته دربارهی سرنوشتِ تاریخیِ ماست.
ایران؛ همواره در معرضِ طوفان
جغرافیایِ سیاسیِ ایران، همواره بستری برای رقابتِ قدرتهای بزرگ بوده است. تاریخِ ما، تاریخِ مواجهه با تجاوزها و مداخلاتِ بیگانگان است. بنابراین پرسش اصلی این نیست که «چرا ایران درگیر جنگ بوده؟»، بلکه پرسش اساسی این است: کدام دولت و کدام نظام سیاسی توانست در طوفانِ تهدیدات، امنیت ملی را حفظ کند و کدامیک در نخستین آزمون، میدان را خالی کرد؟
آزمونِ سوم شهریور ۱۳۲۰؛ وقتی اقتدار، افسانه شد
برای پاسخ به این پرسش، کافی است نگاهی به سوم شهریور ۱۳۲۰ بیندازیم. دورانی که تبلیغاتِ رسمی، ارتشِ پهلوی را نهادی قدرتمند و مدرن تصویر میکرد. اما وقتی متفقین (شوروی و انگلستان) از شمال و جنوب به ایران یورش آوردند، آنچه در عمل رخ داد، نه مقاومتِ ملی، بلکه فروپاشیِ ساختارِ دفاعی بود. فرماندهانِ وقت، بیآنکه دفاعی درخور شکل دهند، یا گریختند و یا تسلیمِ بیچونچرایِ ارادهی بیگانگان شدند. این، یک شکستِ تاکتیکی نبود؛ یک فاجعهیِ هویتی بود که ثابت کرد «اقتدارِ تبلیغاتی» با «اقتدارِ واقعی» در بزنگاههای تاریخی چه تفاوتِ ماهوی دارد.
مدیریتِ دفاع در دورهی جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی برخلافِ اسلافِ خود، در دورانی پا به عرصه گذاشت که بلافاصله با تحمیلِ هشتسال جنگِ تمامعیار، تروریسمِ داخلی و محاصرهی اقتصادی روبرو شد. تفاوتِ بنیادین در همینجاست: جمهوری اسلامی آغازگرِ جنگ نبود، اما در مقامِ مدافع، ساختارِ حکمرانی را حفظ کرد و اجازه نداد ذرهای از خاکِ وطن در جریانِ معادلاتِ منطقهای از پیکرهی ایران جدا شود. این نظام با تکیه بر استراتژیِ «دفاعِ همهجانبه»، در سختترین شرایط، کیانِ ملی را بازتولید کرد.
پایانِ یک مغالطه
منتقدان، حقِ نقدِ کارنامهی اقتصادی یا اجتماعیِ جمهوری اسلامی را دارند؛ اما حقِ وارونهنماییِ تاریخ را ندارند. نمیتوان از یکسو، هزینههایِ سنگینِ دفاع از وطن را نادیده گرفت و از سوی دیگر، فرارِ فرماندهانِ دورانِ پهلوی در ۱۳۲۰ را به فراموشی سپرد.
امروز ما در میانهی یک نبردِ روایتها ایستادهایم. اگر روایتِ تاریخی را به کسانی بسپاریم که حافظهی بلندمدتِ جامعه را هدف گرفتهاند، جایِ «متجاوز» و «مدافع» بهراحتی عوض خواهد شد. واقعیتِ تاریخی روشن است: تفاوتِ بنیادین میانِ دورانِ پهلوی و جمهوری اسلامی، در لحظاتِ «خطر» رخ نمود؛ جایی که یکی میدان را ترک کرد و دیگری، با تمامِ کاستیها، از ایستادن در برابرِ تجاوز دست نکشید.
تاریخ، تنها مجموعهای از وقایعِ گذشته نیست؛ ترازویی است که در آن، صداقتِ مدعیانِ امروز با عملکردِ واقعیِ آنها در دیروز سنجیده میشود.