
آنچه امروز در جنوبِ کشور شاهد هستیم، نه یک حادثه یا تنشِ صرف، که اجرای دقیقِ یک «تلهی ادراکی» است. اگر به تحلیلهای ریچارد نفیو در «هنر تحریم» بازگردیم، درخواهیم یافت که دشمن به خوبی فهمیده است که فشارِ حداکثریِ عریان، نتیجهبخش نیست. بنابراین، استراتژی خود را به «فشارِ خزشگونه» تغییر داده است.
این «تلهی ادراکی» بر سه ستونِ ویرانگر استوار شده است:
اول: القایِ امنیتِ کاذب. دشمن با محدود کردنِ دایرهی درگیری به جنوب، میخواهد در تصمیمسازانِ ما این خطای محاسباتی را ایجاد کند که «موجودیتِ نظام» در خطر نیست. این همان دامی است که برخی مسئولان، آگاهانه یا ناآگاهانه، در اظهاراتشان به آن تن دادهاند؛ نگاهی که تصور میکند با مدیریتِ جزئیِ حوادث در جنوب، میتوان از یک جنگِ تمامعیار اجتناب کرد. این یک توهمِ محض است.
دوم: تثبیتِ هژمونیِ اشغالگرانه. نگاهها باید از سطحِ عملیاتیِ حادثه فراتر رود. تمرکزِ نظامی بر نوار جنوبی، پوششی برای یک پروژه استراتژیک است: «خارج کردنِ تدریجیِ تنگه هرمز و جزایر از حاکمیتِ عملیِ ایران». دشمن در حالِ عادیسازیِ حضورِ نظامیِ خود در نقاطی است که روزگاری ورود به آنها برایش تابو بود.
سوم: زمینهسازی برای تجزیهی خزنده. این خطرناکترین بخشِ سناریو است. با فرسایشِ توانِ دفاعیِ نوار جنوبی از طریقِ درگیریهایِ مستمرِ «نقطهای»، دشمن به دنبالِ شکستنِ پیوندِ استراتژیکِ این مناطق با مرکز است. آنها نه به دنبالِ یک حمله ناگهانی، بلکه به دنبالِ «جداسازیِ مرحلهای» هستند تا زمانی که هزینهی سیاسی و نظامیِ نگهداریِ این مناطق برای پایتخت، از سقفِ توانِ تصمیمگیری فراتر رود.
تلهی ادراکی، از همینجا آغاز میشود که تصور کنیم آمریکا «محدود» عمل میکند چون «قدرت» یا «اراده» حمله به تهران را ندارد. حقیقت این است که او از حمله به تهران میپرهیزد، چون در حالِ نابود کردنِ ریشههایِ درختِ ملیت از «پایین» است.
ما نباید اجازه دهیم «جغرافیایِ جنگ» تصمیماتِ ما را دیکته کند. اگر امروز در برابرِ این «بازیِ محدود» با قاطعیتِ مطلق نایستیم، فردا باید در مواجهه با پیامدهایِ غیرقابلِ بازگشتِ آن، به دنبالِ مقصر بگردیم. برای مقابله با این استراتژیِ تجزیهطلبانه، تهران باید «بازیِ محدودِ دشمن» را به «پایانِ محدودِ حضورِ او در منطقه» تبدیل کند؛ و این، تنها راهِ خروج از تلهی ادراکی است.