
نمیتوان با ذهنیتِ وابسته به جریان تجارت دلاری و هراس از برهمخوردن بازارهای غرب، در برابر اتاق جنگ پنتاگون و خزانهداری آمریکا ایستادگی کرد. خطای بنیادین، تقلیل جنگ تمامعیار به مناقشهای دیپلماتیک است که گویی با ارائه امتیاز و آرامنگهداشتن بازارها میتوان به نقطهای از تفاهم رسید. این انفعال ساختاری تنها یک خروجی دارد: جرأتیافتن کشورهای پیرامونی برای تکمیل پازل محاصره و تنگتر شدن گلوی اقتصاد کشور.
نقطه آغاز خروج از این چرخه انفعال، بازآفرینی مرکز ثقل تصمیمگیری است. انتقال بیدرنگ اختیارات فرماندهی اقتصادی از لایههای بروکراتیک دولت به یک «شورای حاکمیتی فرماندهی ویژه»، نخستین پیششرط مقاومت است. این ستاد باید بدون لکنت، پیوند صنایع بالادستی و پایهای کشور با نرخ ارز آزاد را قطع کرده، قیمتگذاری دلاری نهادهها و محصولات داخلی را متوقف سازد و ثبات پایدار پولی را تحمیل نماید. در عرصه خارجی نیز وقت آن است که توهم مصالحه با محور غربی کنار گذاشته شده و استراتژی مقاومت بر پایه تنبیه هزینهساز دشمنان، فشار بر شریانهای تجاری آنان و شکلدهی به بلوکهای امنیتی نوین پیریزی شود. مقاومت واقعی نه یک شعار، بلکه تغییر کامل منطق حکمرانی از موضع التماس به موضع اعمال قدرت است.