زمر نیو ز| در روزگاری که سقف‌هایِ بلندِ شهر، میان ما و آسمان فاصله انداخته‌اند، فاجعه از آنجایی آغاز شد که ما «نورهای مصنوعی» را به جای «نور» پذیرفتیم. هنگامی که درخششِ خیره‌کننده‌ی نئون‌هایِ شهر و تلالوِ کاذبِ نمایش‌ها، جایگزینِ تجلیِ ممتدِ «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۳۵) شد، همه چیز رنگ «غیرخدا» گرفت. وقتی منبعِ روشنایی، زمینی و دست‌سازِ منیتِ ما باشد، سایه‌ها عمیق‌تر می‌شوند و اشیاء، نه آن‌گونه که هستند، بلکه آن‌گونه که «سودِ ما» اقتضا می‌کند، دیده می‌شوند. در این اتمسفرِ مصنوعی، هرچه بیشتر چراغ افروختیم، جهان تاریک‌تر شد.

در روزگاری که سقف‌هایِ بلندِ شهر، میان ما و آسمان فاصله انداخته‌اند، فاجعه از آنجایی آغاز شد که ما «نورهای مصنوعی» را به جای «نور» پذیرفتیم. هنگامی که درخششِ خیره‌کننده‌ی نئون‌هایِ شهر و تلالوِ کاذبِ نمایش‌ها، جایگزینِ تجلیِ ممتدِ «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۳۵) شد، همه چیز رنگ «غیرخدا» گرفت. وقتی منبعِ روشنایی، زمینی و دست‌سازِ منیتِ ما باشد، سایه‌ها عمیق‌تر می‌شوند و اشیاء، نه آن‌گونه که هستند، بلکه آن‌گونه که «سودِ ما» اقتضا می‌کند، دیده می‌شوند. در این اتمسفرِ مصنوعی، هرچه بیشتر چراغ افروختیم، جهان تاریک‌تر شد.

چرا افسرده‌ایم؟
افسردگیِ انسانِ معاصر، نه یک بیماریِ عصب‌شناختی، که یک «سوگِ معنوی» است؛ سوگِ دوری از اصالت. مولانا چه خوش سرود: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگارِ وصلِ خویش». ما افسرده‌ایم چون «رنگِ خدا» (صِبْغَةَ اللَّهِ) را از زندگی شسته‌ایم و می‌خواهیم با رنگ‌هایِ شیمیاییِ شهرت و شهوت، جایِ خالیِ آن بی‌رنگیِ مطلق را پر کنیم. وقتی پیوندِ روح با منبعِ ازلی گسسته شود، انسان در میانه‌ی جمعیت هم «تنهایِ مضطرب» است.

چرا تلاش‌هایمان بی‌ثمر است؟
قرآن کریم هشدار می‌دهد: «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (نجم/۳۹). اما چرا سعیِ ما ثمر نمی‌دهد؟ چون ما در «سراب» می‌دویم. تلاشِ بی‌نتیجه، حاصلِ گم کردنِ «جهت» است. وقتی خداوند را از محاسباتِ خود حذف می‌کنیم، برکت (آن رشدِ باطنی و پایدار) از کار رخت می‌بندد. ما برای «داشتن» می‌جنگیم، در حالی که خلقت برای «بودن» است. ما در پیِ «ثروت» هستیم و آن را با «رزق» اشتباه گرفته‌ایم. رزق، تنها آن سکه‌ی در جیب نیست؛ رزق، آن «آنِ» نابی است که در آن، جانِ ما با حقیقتی پیوند می‌خورد. رزق، آرامشِ خاطر و فهمِ حضور است. همان‌گونه که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «ای فرزند آدم، رزق دو گونه است: رزقی که تو در پی آنی و رزقی که او در پی توست.»

هراس از خلوت؛ فرار از آینه
چرا از تنهایی می‌گریزیم؟ چرا مدام با صدایِ بلندِ رسانه‌ها و هیاهویِ بیهوده، خلوتِ خود را مخدوش می‌کنیم؟ چون در خلوت، ناچاریم با «خودی» روبرو شویم که سال‌هاست با او غریبه‌ایم. ما از خلوت می‌هراسیم چون می‌ترسیم در آن سکوت، صدایِ حق را بشنویم که می‌گوید: «وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ» (حدید/۴). 
عطار نیشابوری به ما نهیب می‌زند که: 

«گر تو می‌خواهی که با حق دم‌زنی / پای در نِه، تیشه بر عالم زنی»
و به یاد داشته باشیم آن کلامِ نغز را که: «کز تو جدا نیست خدا، با توست». اما این «با تو بودن» زمانی چشیده می‌شود که «تو»ییِ تو در میان نباشد. 

راهِ آغاز: بازگشت به روح
درمانِ این سردی و افسردگی، بازگشت به اندیشه‌ی خداباور است؛ نه به مثابه‌ی یک مفهومِ انتزاعی، بلکه به عنوانِ یک «حضورِ زنده». باید چراغ‌هایِ مصنوعیِ منیت را خاموش کرد تا نورِ ماه و ستاره‌هایِ هدایت دیده شوند. باید پذیرفت که ما «فقیرِ مطلق» در پیشگاهِ «غنیِ مطلق» هستیم. 
آنجا که بدانیم تمامِ دویدن‌هایِ ما برای رسیدن به اوست، حتی شکست‌هایمان هم بویِ پیروزی می‌دهد. راهِ آغاز، آشتی با خلوت است؛ جایی که انسان در سکوت، زمزمه‌ی ملکوت را می‌شنود و می‌فهمد که خدا، نزدیک‌تر از رگِ گردن، منتظرِ یک «سلامِ صادقانه» است.

بیاییم دوباره «رنگِ خدا» بگیریم؛ که «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»* (بقره/۱۳۸)؛ کیست که رنگی بهتر و زیباتر از رنگِ او داشته باشد؟

لینک کوتاه :
برای ذخیره در کلیپ برد، در باکس بالا کلیک کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!

چگونه محتواهای امن، دل کودکان را آرام می‌کند

از خرمشهرهای اندیشه تا شطرنج راهبردی با غرب؛ ققنوسِ هویت ایرانی در آتش جنگ تحمیلی سوم

0 دیدگاه

    ارسال دیدگاه