در نگاه شیخ اکبر، ابنعربی، انسان تنها یک موجود بیولوژیک یا اجتماعی نیست؛ او «نسخه عالم» و «مظهر تمامنمای اسمای الهی» است. قرار بود ما «برزخِ جامع» میانِ غیب و شهود باشیم، اما امروز در آستانه هزاره سوم، باید از خود بپرسیم: در این هیاهوی تکنولوژیک، آن «انسانِ کامل» در کدام گوشه از تاریخ گم شده است؟
کجا هستیم؟
ما امروز در «کثرت» غرق شدهایم و «وحدت» را از یاد بردهایم. ابنعربی هشدار میداد که هرگاه انسان از شهودِ باطن باز بماند، در زندانِ «اسماءِ ظاهری» اسیر میشود. ما در نقطهای ایستادهایم که ابزارها، به جای آنکه در خدمتِ اعتلای روح باشند، خود به «بت» تبدیل شدهاند. هوش مصنوعی و جهانهای مجازی، به جای آنکه دریچهای به بیکرانگیِ وجود باشند، آینههایی شکسته شدهاند که تنها تصویرِ «نیازهای کاذب» و «نفسِ سرکش» ما را تکثیر میکنند. ما از «حقیقتِ وجود» به «توهمِ اطلاعات» کوچ کردهایم.
به کجا میرویم؟
اگر قطبنمای ما بازگشت به «خویشتنِ الهی» نباشد، هزاره سوم نه عصرِ جهش، که عصرِ «مسخِ وجودی» خواهد بود. مسیری که پیش رو داریم، اگر بدونِ پیوند با ساحتِ معنا طی شود، ما را به «انسانِ تکساحتی» و تهی از اشراق میرساند؛ موجودی که همه چیز را «میداند» اما هیچ چیز را «نمیبیند».
بیداریِ امروز، درک این نکته است که تمدنِ منهای معنویت، تنها «تراکمِ سایهها»ست. ابنعربی می گوید: «عالم، رویایی در رویاست»؛ و انسانِ هزاره سوم در عمیقترین لایهی این رویا به خواب رفته است. ما باید از این «حیاتِ نباتیِ دیجیتال» به سوی ساحتِ «انسانِ کل» بیدار شویم. جایی که علم، نه ابزارِ تسلط بر طبیعت، بلکه ابزارِ تماشای جمالِ حق در آینه خلق باشد.
فراموش نکنیم: ما برای «داشتن» نیامدهایم، برای «شدن» آمدهایم. مبادا در انتهای این هزاره، به جای آنکه «خلیفه الله» باشیم، تنها «اپراتورِ ماشینها» باقی بمانیم.
یادداشتی از بهزاد تیمورپور


0 دیدگاه