در دنیای سیاست امروز، جایی که هر کلیک و هر توئیت میتواند موجی از تفسیر و واکنش را برانگیزد، مفهوم «مرگ مؤلف» که توسط رولان بارت مطرح شد، جان تازهای یافته است. این نظریه، که بر جدایی معنای متن از نیت خالق آن تأکید دارد، در تحلیل گفتمان سیاستمدارانی چون دونالد ترامپ، کاربردی شگرف پیدا میکند. ترامپ، با سبک خاص خود در برقراری ارتباط، ناخواسته بستری فراهم آورده است تا مخاطبانش نه تنها شنونده، بلکه خالق معنا شوند.
آنچه ترامپ مینویسد، در وهلهٔ اول، تلاش برای تحمیل اراده و معنایی مشخص بر مخاطب جهانی است؛ «تا جهان اطاعت کند». او با جملات کوتاه، گاه جنجالی و اغلب با هدف ایجاد واکنش، سعی در هدایت افکار عمومی به سمت دیدگاه خود دارد. اما در دنیای امروز، جایی که اطلاعات به سرعت دست به دست میشود و هر پیام، هزاران بار بازتفسیر میگردد، این فرآیند آنطور که مؤلف (در اینجا، ترامپ) انتظار دارد، پیش نمیرود.
در مقابلِ این تلاش برای تحمیل معنا، «جهان میخواند تا معنا را از چنگ قدرت بیرون بکشد». اینجاست که قدرت واقعی مخاطب نمایان میشود. خواننده (یا شنونده، یا بیننده) دیگر منفعل نیست؛ او با فیلتر تجربیات، باورها و دانش خود، به پیام ترامپ معنا میبخشد. این «تولدی» است برای خواننده؛ او خود خالق معنا میشود و معنایی را از دلِ کلماتِ تحمیلی بیرون میکشد که شاید هرگز در نیت اولیهٔ مؤلف نبوده است.
و این چرخهٔ دائمی «مرگ مؤلف» است. هر بار که ترامپ توئیتی منتشر میکند، او به عنوان «مؤلفِ» آن متن، برای لحظهای «میمیرد» و قدرتِ خلقِ معنا به «خواننده» منتقل میشود. این یک مرگِ تدریجی و روزانه است؛ مرگی که با هر تفسیر، هر بازنشر، و هر بحث و جدلی که پیرامون کلمات او شکل میگیرد، تکرار میشود. این پدیده، نه تنها تحلیلِ گفتمانِ سیاسی ترامپ را دگرگون میکند، بلکه نشان میدهد چگونه در عصر ارتباطات نوین، قدرتِ معناسازی از دستِ ساختارهای سنتی (مانند قدرت سیاسی) رخت بربسته و به مخاطب عام سپرده شده است.
در نهایت، آنچه از میراثِ ارتباطی ترامپ باقی خواهد ماند، نه لزوماً آن معنایی که او قصد داشته منتقل کند، بلکه مجموعهای از تفاسیر و معانی است که مخاطبانِ هوشمندِ او از کلماتش ساختهاند. «مرگ مؤلف» در این میدان، نه یک پایان، که آغازی است برای توانمندسازیِ خواننده و دموکراتیزه شدنِ معنا در عرصهٔ عمومی.
بهزاد تیمورپور


0 دیدگاه