مدیریت ادراک و نظریه‌های ارتباطی در مواجهه کشورهای منطقه با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

زمر نیوز | تحولات اخیر در خاورمیانه، به‌ویژه جنگ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران، صحنه‌ای کم‌نظیر از به‌کارگیری ابزارهای مدیریت افکار عمومی و ارتباطات راهبردی از سوی بازیگران منطقه‌ای بوده است. کشورهای عربی هم‌پیمان آمریکا در این مقطع، نه‌تنها از منظر نظامی و دیپلماتیک بلکه از زاویه‌ی ارتباطی نیز به شکل هماهنگ و برنامه‌ریزی‌شده عمل کرده‌اند.

 مدیریت ادراک و نظریه‌های ارتباطی در مواجهه کشورهای منطقه با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

تحولات اخیر در خاورمیانه، به‌ویژه جنگ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران، صحنه‌ای کم‌نظیر از به‌کارگیری ابزارهای مدیریت افکار عمومی و ارتباطات راهبردی از سوی بازیگران منطقه‌ای بوده است. کشورهای عربی هم‌پیمان آمریکا در این مقطع، نه‌تنها از منظر نظامی و دیپلماتیک بلکه از زاویه‌ی ارتباطی نیز به شکل هماهنگ و برنامه‌ریزی‌شده عمل کرده‌اند. بررسی الگوهای رفتاری آنان در چارچوب علم مدیریت ارتباطات نشان می‌دهد که چند نظریه‌ی محوری بر سیاست رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی این کشورها حاکم بوده است:


1. نظریه‌ی «مارپیچ سکوت» (Spiral of Silence)

بیشتر دولت‌های عربی در برابر موج افکار عمومی ضدجنگ که در میان ملت‌هایشان جریان داشت، از سکوت سازمان‌یافته استفاده کردند. رسانه‌های رسمی از پوشش گسترده‌ی حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران پرهیز کرده تا مخالفت‌های مردمی بازتاب نیابد. این سیاست با ایجاد «فضای غالب موافق با غرب» زمینه را برای تداوم روابط امنیتی با آمریکا حفظ کرد.

به زبان مدیریت ارتباطات، این یک کنترل انفعالی افکار عمومی است که از طریق محدودسازی دایره‌ی گفت‌وگو، مشروعیت سکوت را جا می‌اندازد.


2. نظریه‌ی «دستور کارسازی» (Agenda Setting)

در حالی که موضوع اصلی جنگ بود، رسانه‌های وابسته به برخی دولت‌های منطقه تلاش کردند با برجسته‌سازی موضوعاتی چون «امنیت انرژی»، «ثبات خلیج فارس» و «تهدید گروه‌های نیابتی»، ذهن مخاطب را از عاملان اصلی درگیری دور کنند. این همان دستور کارسازی هدفمند است که طبق نظریه مک‌کامبز و شاو، رسانه‌ها با انتخاب سوژه و ترتیب اولویت‌ها، تعیین می‌کنند مردم درباره چه چیزی فکر کنند، نه لزوماً چه فکری داشته باشند.


3. نظریه‌ی «چارچوب‌سازی» (Framing Theory)

از منظر چارچوب‌سازی، هر کشور سعی کرد جنگ را از زاویه‌ای تعریف کند که با منافع خود سازگار باشد. برای نمونه، برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، چارچوب روایت خود را بر «درگیری میان قدرت‌های منطقه‌ای» بنا نهادند تا از فشار افکار عمومی برای اتخاذ موضع‌گیری صریح علیه آمریکا بکاهند. این نوع قاب‌گذاری ارتباطی به مدیریت برداشت‌ها در سطح بین‌المللی کمک کرد.


4. نظریه‌ی «مدیریت بحران ارتباطی» (Situational Crisis Communication Theory – SCCT)

در مواجهه با خطر گسترش بحران به داخل مرزها، دولت‌ها از مدل «کاهش مسئولیت و انتقال گناه» استفاده کردند (مطابق نظریه بنو، 1995). پیام‌رسانی رسمی بر بی‌طرفی و نقش «میانجی‌گر صلح» تأکید داشت تا افکار عمومی داخلی از پیامدهای مشارکت در بحران منحرف شود. این رفتار نمونه‌ای از مدیریت بحران رسانه‌ای واکنشی است.


5. نظریه‌ی «قدرت نرم» (Soft Power) در روابط عمومی دولتی

کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات، هم‌زمان با بحران، پروژه‌های انسان‌دوستانه، اقتصادی یا ورزشی را پررنگ کردند تا از ابزار قدرت نرم ارتباطی برای تعدیل تصویر خویش در افکار عمومی بین‌المللی استفاده کنند. این اقدام در چارچوب روابط عمومی بین‌المللی، با هدف پوشش ارتباطی اقدامات امنیتی سخت صورت گرفت.

 

رفتار ارتباطی دولت‌های منطقه در جریان جنگ اخیر را می‌توان تلفیقی از سیاست سکوت، کنترل روایت، و چارچوب‌سازی انتخابی دانست. هرچند این الگوها در کوتاه‌مدت به مدیریت ادراک مخاطبان داخلی و هم‌پیمانان جهانی کمک کردند، اما در بلندمدت شکاف میان «افکار عمومی منطقه» و «پیام رسمی دولت‌ها» را تعمیق خواهند بخشید؛ شکافی که خود به چالشی تازه برای مشروعیت ارتباطات سیاسی آنان بدل می‌شود.

بهزاد تیمورپور - دانشجوی رشته دکترای مدیریت ارتباطات

لینک کوتاه :
برای ذخیره در کلیپ برد، در باکس بالا کلیک کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!

۱.۳ میلیون اسرائیلی به دلیل شلیک موشک‌های حزب‌الله و ایران، ده روز است که در پناهگاه‌ها هستند

همدلی مومنانه در آغاز فصلی نو؛ وظایف ملی و معنوی ما در قبال رهبر جدید انقلاب

0 دیدگاه

    ارسال دیدگاه