در جهان ارتباطات، بزرگترین دیوار، آجرهای سیمانی نیست؛ بلکه احساس «بینیازی از شنیدن» است. گسست در روابط فردی و اجتماعی درست از لحظهای آغاز میشود که یکی از طرفین، خود را «مالک مطلق حقیقت» میپندارد. در این وضعیت، گوش دادن به دیگری نه یک تعامل، که یک «ملال» و «اتلاف وقت» تلقی میشود؛ چرا که فرد پیش از شروع سخنِ طرف مقابل، حکم نهایی را در ذهن خود صادر کرده است.
۱. ریشه گسست: کیمیای «سمی» حقبهجانبی
زمانی که ما تصور میکنیم بر قلهی حقیقت ایستادهایم، حرفهای دیگری برایمان حکم «پارازیت» را پیدا میکند. اینجاست که «دیالوگ» (گفتگو) جای خود را به «مونولوگ» (خطابه) میدهد. گسست اجتماعی دقیقاً از همین نقطه شروع میشود؛ جایی که جامعه به مجمعالجزایر تنهایی تبدیل میشود که ساکنانش فقط فریاد میزنند اما کسی را نمیشنوند.
۲. در آینه وحی: آنان که گوشهایشان سنگین است
قرآن کریم با ظرافتی بینظیر، بدترین جنبندگان را کسانی میداند که ابزار شناخت (گوش و زبان) دارند اما از آن برای فهم حقیقت استفاده نمیکنند:
> *«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ» (انفال/۲۲)
> بدترین جنبندگان نزد خدا، کران و لالانی هستند که نمیاندیشند.
قرآن مکرراً از تعبیر *«وَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرًا» (در گوشهایشان سنگینی است) استفاده میکند؛ این سنگینی، فیزیکی نیست، بلکه حجابِ تکبر و خودمحوری است که اجازه نمیدهد سخن مخالف شنیده شود. در مقابل، قرآن صفت مؤمنان راستین را چنین برمیشمارد: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛ یعنی اول «خوب شنیدن» (استماع) و سپس «انتخاب بهترین» بدون پیشفرضهای صلب.
۳. در قلمرو شعر و ادب: از تواضع سعدی تا حیرت خیام
سعدی که آموزگار بزرگ اخلاق اجتماعی است، ریشه این ملال را در «غرور» میبیند و معتقد است تا وقتی ظرف ذهن از خودپرستی پر باشد، جایی برای حقیقتِ دیگری نیست:
> بینی که در اکناف نظر چون تو بسی هست
> خودبین چو شدی، هیچکسی را نپسندی
او در جای دیگری بر هنرِ خاموشی و شنیدن تأکید میکند تا فرد بتواند از خرد دیگران بهره ببرد:
> ندانی که سعدی مکان از چه یافت؟
> نه هامون نوشت و نه دریا شکافت
> به عزتسُـتانان نـدادم قـفـا
> به مـالـیـدهرویان نـگفتم جفا
> تواضع کـند هـوشـمـندِ گـزیـن
> نـهد شاخِ پُـر میوه سـر بر زمین
حضرت حافظ ریشه بسیاری از این گسستها و نشنیدنها را در «جنگ هفتاد و دو ملت» و ندیدن حقیقت میداند که ناشی از اسارت در افسانهها و پیشفرضهاست:
> جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
> چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
حکیم خیام نیشابوری نیز با نگاهی هستیشناسانه، ما را به «حیرت» دعوت میکند. کسی که «حیرت» دارد، همیشه آماده شنیدن است، برخلاف کسی که «یقین کاذب» دارد. خیام میگوید مدعیانی که خود را حق مطلق میدانند، چیزی جز طبل توخالی نیستند:
> آنّان که محیط فضل و آداب شدند
> در جمع کمال، شمع اصحاب شدند
> ره زین شب تاریک نبردند برون
> گفتند فسانه ای و در خواب شدند
و از شاعران معاصر و کمتر شنیده شده، بیدل دهلوی با نگاهی عمیق به «آداب شنیدن» اشاره دارد:
> گوش وا کن که جهان بانگِ جرسوارِ تو است
> خلق در زمزمه و آینهدارِ تو است
> یعنی اگر درست بشنوی، هر صدایی در جهان میتواند آینهای برای اصلاح خودت باشد.
هنرِ شنیدن، مهارِ منیت
گسستهای ما در زندگی شخصی (با خانواده و دوستان) و در زندگی سیاسی-اجتماعی (مانند همین چالشهای مدیریتی) زمانی ترمیم میشود که بپذیریم «حقیقت، ملک مشاع همگان است، نه دارایی خصوصی ما».
هرگاه شنیدن حرف مخالف برایمان ملالآور شد، باید بدانیم که «منیت» بر «عقل» ما چیره شده است. هنر خوب شنیدن، نه یک مهارت تکنیکی، بلکه یک سلوک اخلاقی است؛ سفری است از «منِ حقبهجانب» به سوی «مایِ حقیقتجو».
بهزاد تیمورپور


0 دیدگاه