از «واکنش‌محوری» تا «فهم منظومه‌ای»؛ چرا نظام فکری رهبر شهید هنوز مسئله امروز ماست؟

زمر نیوز | یکی از خطاهای رایج در نسبت ما با رهبران بزرگ فکری و سیاسی این است که به‌جای فهم منظومهٔ فکری آنان، تنها به مواضع مقطعی و واکنش‌های موردی بسنده می‌کنیم. این خطا دربارهٔ رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز به‌وضوح دیده شد؛ شخصیتی که نه‌فقط یک مرجع سیاسی، بلکه صاحب یک نظام فکری منسجم در حوزه‌های سیاست، فرهنگ، عدالت، هنر، اجتماع و امنیت بود.

به گزارش خبرنگار سیاسی زمر نیوز، یکی از خطاهای رایج در نسبت ما با رهبران بزرگ فکری و سیاسی این است که به‌جای فهم منظومهٔ فکری آنان، تنها به مواضع مقطعی و واکنش‌های موردی بسنده می‌کنیم. این خطا دربارهٔ رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز به‌وضوح دیده شد؛ شخصیتی که نه‌فقط یک مرجع سیاسی، بلکه صاحب یک نظام فکری منسجم در حوزه‌های سیاست، فرهنگ، عدالت، هنر، اجتماع و امنیت بود.

مسئله اصلی اینجاست که وقتی یک رهبر فکری مدام ناچار شود درباره‌ی هر رخداد و نزاعی توضیح بدهد، آنچه باید به‌صورت «قاعده» در ذهن جامعه تثبیت شود، به «خبر روز» تقلیل پیدا می‌کند. در چنین وضعی، جامعه به‌جای آنکه با منطق تصمیم‌سازی رهبر آشنا شود، صرفاً با مواضع پراکنده او مواجه می‌شود. این همان جایی است که سرمایهٔ فکری یک رهبر، به‌جای آنکه تولید فهم جمعی کند، در مصرف روزمره‌ی سیاسی مستهلک می‌شود.

رهبر شهید انقلاب اسلامی از جمله شخصیت‌هایی بود که مواضعش اتفاقی و سلیقه‌ای نبود. او در هر حوزه‌ای بر بنیاد چند اصل ثابت حرکت می‌کرد:

عدالت‌خواهی، استقلال‌طلبی، دینداری اجتماعی، مردم‌محوری، دشمن‌شناسی، ساده‌زیستی و حساسیت نسبت به تحریف.

اگر این اصول فهم می‌شد، بسیاری از مواضع بعدی او نیز پیشاپیش قابل حدس بود. مشکل اما این بود که بخشی از نخبگان سیاسی و حتی برخی متدینان، به‌جای فهم این اصول، مدام در سطح اختلافات جزئی و حاشیه‌ای باقی می‌ماندند؛ گویی از رهبر انقلاب انتظار داشتند در هر موضوعی دوباره از صفر توضیح دهد.

این‌جا یک نکته مهم وجود دارد:

رهبریِ فکریِ بزرگ، نباید همیشه در مقام پاسخ به پرسش‌های جزئی فرسوده شود؛ بلکه باید به مرجع تولید قاعده تبدیل شود.

اما وقتی فضای سیاسی و رسانه‌ای بر تحریک دائمی، جنجال‌سازی و مطالبه‌ی واکنش فوری بنا شود، همین مرجع تولید قاعده نیز ناچار می‌شود در سطح واکنش روزمره ظاهر شود. نتیجه آن است که هم رهبر فرسوده می‌شود و هم جامعه از یادگیری عمیق بازمی‌ماند.

در واقع، بخشی از محافظه‌کاریِ سیاسی و مقدس‌مآبانه، به‌جای آنکه به تثبیت اصول کمک کند، رهبر را در موضع واکنش‌پذیری نگه داشت. این وضعیت، یک آسیب دوگانه داشت:

از یک سو، فرصت جامعه برای تربیت سیاسی و فکری کاهش یافت؛

از سوی دیگر، امکان تبدیل نظام فکری رهبر به یک چارچوب عمومی برای آینده به‌درستی فراهم نشد.

امروز اگر بخواهیم از تجربهٔ رهبر شهید درست استفاده کنیم، باید از سطح ستایش‌های کلی عبور کنیم و به سطح بازسازی منظومهٔ فکری برسیم. یعنی به‌جای اینکه فقط بگوییم او چه گفت، باید بفهمیم چرا آن را گفت، بر پایهٔ چه اصولی گفت و در نسبت با چه افق تمدنی سخن می‌گفت. این همان نقطه‌ای است که می‌تواند انقلاب اسلامی را از تکرار شعار به سمت تولید فهم راهبردی ببرد.

در یک کلام، اگر رهبر شهید را فقط در قالب یک سلسله موضع‌گیری‌های تاریخی بخوانیم، بخش مهمی از میراث او را از دست داده‌ایم. اما اگر نظام فکری او را به‌درستی دریابیم، آن میراث می‌تواند همچنان در سیاست‌ورزی، عدالت‌خواهی، فرهنگ‌سازی و مدیریت اجتماعی امروز ما کار کند.

لینک کوتاه :
برای ذخیره در کلیپ برد، در باکس بالا کلیک کنید

به اشتراک گذاری این مطلب!

زنگ خطر گرمازدگی؛ چرا خاکشیر و تخم‌شربتی «ابر‌قهرمان» تابستان هستند؟

0 دیدگاه

    ارسال دیدگاه